![]() |
![]() |
|
| «غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند» |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
تقدیم به پدرم وخواهرانم وخاله خوبم ودیگرمعلمان عزیزاین دیار
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم که در آن همواره اول صبح به زبانی ساده مهر تدریس کنند و بگویند خدا خالق زیبایی و سراینده عشق آفریننده ماست مهربانیست که ما را به نکویی دانایی زیبایی و به خود می خواند جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ دوزخی دارد- به گمانم - کوچک و بعید در پی سودایی ست که ببخشد ما را و بفهماندمان
در مجالی که برایم باقیست باز همراه شما مدرسه ای می سازیم که خرد را با عشق علم را با احساس و ریاضی را با شعر دین را با عرفان همه را با تشویق تدریس کنند لای انگشت کسی قلمی نگذارند و نخوانند کسی را حیوان و نگویند کسی را کودن و معلم هر روز روح را حاظر و غایب بکند و به جز از ایمانش هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند مغزها پر نشوند چون انبار قلب خالی نشود از احساس درسهایی بدهند که به جای مغز،دلها را تسخیر کند از کتاب تاریخ جنگ را بردارند در کلاس انشا هر کسی حرف دلش را بزند غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند تا،کسی بعد از این باز همواره نگوید:"هرگز" و به آسانی همرنگ جماعت نشود زنگ نقاشی تکرار شود رنگ را در پاییز تعلیم دهند قطره را در باران موج را در ساحل زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه و عبادت را در خدمت خلق کار را در،کندو و طبیعت را در جنگل و دشت مشق شب این باشد که شبی چندین بار همه تکرار کنیم: عدل آزادی قانون شادی... امتحانی بشود که بسنجد ما را تا بفهمند چقدر عاشق وآگه و آدم شده ایم
باز همراه شما مدرسه ای می سازیم که در آن آخر وقت به زبانی ساده شعر تدریس کنند و بگویند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما
شاعر:زنده یاد مجتبی کاشانی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
نمی توان درواژه ها گنجاند The feeling I have for you احساس من را به تو They are the strongest feeling that I احساس من به تونیرومندترین احساسی است Have ever had about که تاکنون داشته ام Yet when I try to tell you them با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم Or try write them to you یا حتی آنرا برایت بنویسم The words do not even begin to touch واژهای را نمی یابم که حتی بتواند The depths of my feelings احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند And though I cannot explain the essence of و گرچه من نمی توانم جوهر چنین These phenomenal feelings احساس شگفت انگیزی را بیان کنم I can tell you what I feel like when I am with you می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم When I am whit you it is as if آنگاه که در کنار توهستم I were a bird flying freely in the clear blue sky گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید When I am with you it is as if آنگاه که در کنار تو هستم I were a flower opening up my petals of life گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید When I am whit you it is as if آنگاه که در کنار تو هستم I were the waves of the ocean crashing strongly گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده Against the shore بر ساحل می کوبد When I am with you it is as if آنگاه که درکنارتوهستم I were the rainbow after the storm گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان Proudly showing my colours که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم Whwn I am with you it is as if آنگاه که درکنارتوهستم Everything that is beautiful surrounds us گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام this is Just a very small part واین تنها بخش کوچکی است of how wonderful feel ازاحساسی شگفت When I am with you انگیزکه درکنارتودارم Maybe the word "love" was invented to explain شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند The deep, all encompassing feeling that تا ژرفا و شکوه احساس I have For you من به تورابیان کند But some how it is not strong enough اما،انگارکه این توان راندارد But since it is the best word that there is ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست Let me tell you a thousand times بگذار هزاربار بگویم I love you more than "LOVE"!!... بیش از عشق عاشق تو هستم!!
بعضيها شعرشان سپيد است، دلشان سياه، كشتيراني مگس |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها به من عشق ببخش خلقت زن ماندن درعین عاشقی زیباترین قلب رنگهای تاریخ تولدشما یادمان نرود نیایش پروردگار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|