تبليغاتX
فرزند کویر
«غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند»


در سینه ات نهنگی می تپد
اینکه مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست ، ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس،اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!
آدم ها ،ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه .اما ماهی وقتی در دریا شناور شد، ماهی است و قلب وقتی  در خدا غوطه خورد،قلب است.هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد ،تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلبی خلاصه می شود و آدم قانع.
این ماهی کوچک ،اما بزرگ خواهد شد و این تنگ ،تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی وکاش نقبی می زدی از تُنگ سینه به اقیانوس .کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی .کاش...
بگذریم...
دریا و اقیانوس به کنار ،نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را عوض می کردی.این آب مانده است و بو گرفته است و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.آب هم که بماند لجن می بندد.و حیف از این ماهی که در گل ولای بلولد و حیف از این قلب که در غلط  بغلتد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 

تقدیم به پدرم وخواهرانم وخاله خوبم ودیگرمعلمان عزیزاین دیار


که من با تو همه‏ی رنگ‏های این سرزمین را آشنا می‏بینم.
با تو دریا با من مهربانی می‏کند.
با تو من در هر شکوفه می‏شکفم.
با تو من بودن را، زندگی کردن را، شوق را، زیبایی را
مهربانی پاک خداوندی را می نوشم.
و بی تو ...هیچم
لحظاتتان سر شار از زیبایی..


 
 
 
باز همراه شما....
 
 

 
 
در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد- به گمانم -

کوچک و بعید

در پی سودایی ست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

 
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
 
 

 

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز

روح را حاظر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشوند چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درسهایی بدهند

که به جای مغز،دلها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند

تا،کسی بعد از این

باز همواره نگوید:"هرگز"

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در،کندو

و طبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم:

عدل

آزادی

قانون

شادی...

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق وآگه و آدم شده ایم


در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

شاعر:زنده یاد مجتبی کاشانی
 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 


It is impossible to capture in words

نمی توان درواژه ها گنجاند

The feeling I have for you

احساس من را به تو

They are the strongest feeling that I

احساس من به تونیرومندترین احساسی است

Have ever had about

که تاکنون داشته ام

Yet when I try to tell you them

با این حال هنگامی که می خواهم آنرا به تو بگویم

Or try write them to you

یا حتی آنرا برایت بنویسم

The words do not even begin to touch

واژهای را نمی یابم که حتی بتواند

The depths of my feelings

احساسی نزدیک به ژرفای احساس مرا بیان کند

And though I cannot explain the essence of

و گرچه من نمی توانم جوهر چنین

These phenomenal feelings

احساس شگفت انگیزی را بیان کنم

I can tell you what I feel like when I am with you

می توانم بگویم در کنار تو چه احساسی دارم

When I am whit you it is as if

آنگاه که در کنار توهستم

I were a bird flying freely in the clear blue sky

گوئی پرنده ای هستم که آزاد در آسمان صاف و آبی رنگبال می گشاید

When I am with you it is as if

آنگاه که در کنار تو هستم

I were a flower opening up my petals of life

گوئی گلی هستم که شاداب گلبرگهایش را می گشاید

When I am whit you it is as if

آنگاه که در کنار تو هستم

I were the waves of the ocean crashing strongly

گوئی موجی هستم در اقیانوس که توفنده

Against the shore

بر ساحل می کوبد

When I am with you it is as if

آنگاه که درکنارتوهستم

I were the rainbow after the storm

گوئی رنگین کمانی هستم درپس طوفان

Proudly showing my colours

که سربلند،رنگهایم را نمایان می سازم

Whwn I am with you it is as if

آنگاه که درکنارتوهستم

Everything that is beautiful surrounds us

گوئی غرق درزیبائی ها گشته ام

this is Just a very small part

واین تنها بخش کوچکی است

of how wonderful feel

ازاحساسی شگفت

When I am with you

انگیزکه درکنارتودارم

Maybe the word "love" was invented to explain

شاید واژه ی عشق را از آنرو ساخته اند

The deep, all encompassing feeling that

تا ژرفا و شکوه احساس

I have For you

من به تورابیان کند

But some how it is not strong enough

اما،انگارکه این توان راندارد

But since it is the best word that there is

ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترین واژه هاست

Let me tell you a thousand times

بگذار هزاربار بگویم

I love you more than "LOVE"!!...

بیش از عشق عاشق تو هستم!!

 


 

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،
 
بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،
 
بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،
 
بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،
 
بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.
 
بعضي‌ها حمال كتابند،
 
بعضي‌ها بقال كتابند،
 
بعضي‌ها انبارداركتابند،
 
بعضي‌ها كلكسيونر كتابند
 
بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،
 
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،
 
بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،
 
بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،
 
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،
 
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،
 
بعضي‌ها هزار لايه دارند
 
بعضي‌ها ارزششان  به حساب بانكي‌شان است،
 
بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،
 
بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.
 
بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،
 
بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،
 
بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،
 
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.
 
بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،
 
بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،
 
بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،
 
بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،
 
بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،
 
بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،
 
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،
 
بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.
 
بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.
 
بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.
 
بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.
 
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند.
 
بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.
 
بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.
 
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
 
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.
 
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.
 
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.
 
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.
 
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند.
 
بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.
 
هيچكس بي‌درجه نيست.
 
بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.
 
بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.
 
بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.
 
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر،
 
بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي  به وسعت كل هستي.
 
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ
 
بعضي ها خيلي جزء هاي مختلف هستند . آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد ؟؟


كشتي‌راني مگس
‌مگسي بر پرِكاهي نشست كه آن پركاه بر ادرار خري روان بود. مگس مغرورانه بر ادرار خر كشتي مي‌راند و مي‌گفت: من علم دريانوردي و كشتي‌راني خوانده‌ام. در اين كار بسيار تفكر كرده‌ام. ببينيد اين دريا و اين كشتي را و مرا كه چگونه كشتي مي‌رانم. او در ذهن كوچك خود بر سر دريا كشتي مي‌راند. آن ادرار، درياي بي‌ساحل به نظرش مي‌آمد و آن برگ كاه كشتي بزرگ, زيرا آگاهي و بينش او اندك بود. جهان هر كس به اندازة ذهن و بينش اوست. آدمِ مغرور و كج انديش مانند اين مگس است. و ذهنش به اندازه درك ادرار الاغ و برگ كاه.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سایه ها
به من عشق ببخش
خلقت زن
ماندن درعین عاشقی
زیباترین قلب
رنگهای تاریخ تولدشما
یادمان نرود
نیایش پروردگار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
دوستان
دخترميخك
شكوفه هاي هلو
رشدتنهاهدف آفرینش
من دنبال یه دوست پسر میگردم
داستانهای کوتاه فارسی
فانوس(نازآفرین)
نرگسی
یکی ازرهگذران آسمان
سازمان نرهای جیگر
آوارآفتاب
کلاس فلسفه
گنجنامه
فروغ زندگی
عاشقی درپی معشوق
بهانه هایی برای بودن
ازصدای سخن عشق...
گلم....بمان!
آفتاب تنهایی
یادی ازآفتاب
نوای آسمانی
SmallKiss
عشق ماندگار
خیالات قشنگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar