![]() |
![]() |
|
| «غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند» |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 8:45 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
نوشته:عرفان نظرآهاری
پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت . دختر هابیل جوابش کرد و گفت: نه، هرگز ؛ همسری ام را سزاوار نیستی؛ تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید«آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟» کسی پاسخ نداد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 6:31 بعد از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
يك ديوار تا خدا ...
کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟ آموخته ام ... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها به من عشق ببخش خلقت زن ماندن درعین عاشقی زیباترین قلب رنگهای تاریخ تولدشما یادمان نرود نیایش پروردگار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|