![]() |
![]() |
|
| «غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند» |
|
یادبگیرم روزی جایی کسی جوری چیزی صبرداشته باشم درآن هنگام ما می دانیم که خداوند وجود تبارک وتعالی هرانسانی را که به خاک وگل سرشته درهمین حالت که توفیق دیدارباابدیت حق به وجود آید وگفتن اینکه بتوان گفت کلمات حق روشن کننده راه مستقیم ویادرست هرانسانی خواهدبودبه صورت وجوداین به نهایت تقوی وپرهیز ازهرگونه نافرمانی درفطرت انسان سررشته بوده وانسان است که می بایددرجستجوی خاصیت این فطرت درست خویش می باشد.اگرمی گویندانسانها دربسترتاریخ این چنین فسادوسرکشی می کردندکه پیامبران راه درست الهی رابه آنها نشان می دادندواگرمی بینیم که دردنیای امروزصورت ظاهروباطن هرکسی فرقی خواهدکردبه خاطراعمال ناپسندوشیطانی که دروجودخودش به وجود می آورد.بتوانیم درعین اینکه صبرداشته باشیم واین مصیبتهاراتحمل وسختیها رابه جان بخریم .امام آگاه است امام زمان خودمان می داندکه عاقبت سرنوشت هرکسی راخودآن شخص بااعمالش تعیین می کندونه اینکه نیروهای خلاف الهی شقاوت وبدبختی انسان رابخواهدواین خداست که برهمه موجودات خلقت رحمت وجودش را می پراکند.باشدکه انسان پرهیزکارروزهایش رابه خداوندعزیزوحکیم هدیه کند. لیلا...خیلی دلم ازرفتنت تنگ شده....خیلی....آه...........
دوبال کوچک نارنجی نوشته ی عرفان نظرآهاری
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
سلام خانه ای مثل شعر...
همین که ساکم را برداشتم، که راه بیافتم منتظر یک اتفاق بودم. قرار بود به خانه خدا بروم. این جمله آنقدر بزرگ بود که توی دلم جا نمی شد و هر آن ممکن بود سر برود. چقدر بین خانه ما و خانه خدا فاصله است. کاشکی خانه خدا به خانه ما نزدیک تر بود و یا نه! خانه ما به خانه خدا نزدیک تر بود. آن وقت می توانستیم تمام آخر هفته ها را به خانه خدا برویم. هیچ چیز این خانه شبیه هیچ خانه ای نیست. این خانه بیشتر از آنکه شبیه خانه باشد ، شبیه شعر است. شعری که به جای سرودنش باید گریه کرد. همه چیز این خانه عجیب است، حتی مهمانهایش. مهمانهایش به جای آنکه بخندند ، گریه می کنند. به جای آنکه بشینند می چرخند و به جای هر حرفی فقط اسم صاحبخانه را صدا می کنند و همه به جای چشم روشنی دل هایشان را آورده اند. خوش به حال این مهمان ها، چون بلدند چطوری با صاحبخانه صحبت کنند . من اما زبان خدا را بلد نیستم و دلم اصلا به درد چشم روشنی نمی خورد، چون بار ها از دستم افتاده و شکسته و اشک هایم، اشک های من کم است، کاشکی دریا را با خودم آورده بودم. شاید آن وقت می توانستم هر چقدر دلم می خواهد گریه کنم. من به درد هیچ چیز نمی خورم، حتی به درد مهمانی رفتن. یک دل شکسته بدرد نخور، چند تا دعای تکراری،یک مشت اشک نریخته و سوغاتی هایی را که خریده ام توی ساک می گذارم و بر می گردم. خدایا مرا ببخش من مهمان خوبی نبودم. به خانه خودمان که رسیدم ، کسی در خانه ما منتظرم بود. خانه ما یک شکل دیگر بود ، یک بوی دیگر می داد. بوی یک عالم اشک . بوی پیراهن سفید مهمان هایی که بلد بودند با خدا صحبت کنند. فورا وضو گرفتم و نماز خواندم.توی حیاط زیر ناودان. انگار زبان خدا را بلد شده بودم. حالا خانه ما شبیه آن مکعب صمیمی است. با آن ناودان طلایی و با آن پرده های موقر. خانه ما ، خانه همسایه ما، خانه همه همسایه های همسایه های ما، حالا چقدر به هم شبیه اند. راستی چقدر سخت است. حالا چطور می توانم دور تمام خانه های دنیا طواف کنم. توی همه حیاط ها نماز بخوانم . زیر همه ناودان ها.. کفشم را در می آورم حالا باید تا ته ته دنیا پیاده بروم. حالا همه خاک ها مقدس است همه خاک ها.. و او صاحبخانه است. صاحب همه خانه ها. و من و تو، مهمانیم. مهمان همه خانه ها.. آن اتفاق افتاد، آن اتفاق که آن همه منتظرش بودم. حالا خانه ما اصلا ازخانه خدا دور نیست. راستی من چقدر خوشبختم چون هر روز می توانم به دیدار خدا بروم. " عرفان نظر آهاری " |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
سلام دلشکسته نویسنده:صبور به درد آمدن قلب، بسیار خوب است. با شادی آن را بپذیرید و هرگز آن را سرکوب نکیند. علاقه طبیعی ذهن این است که هر چه را دردآور است، سرکوب کند. در حالی که با سرکوب این موارد، راه رشد و پرورش خود را سد میکنید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
سلام بارون رو قلب شیشه ها هی جا می ذاره رد پا هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد
یادت میاد رو قلب من هی تازیانه می زدی هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد دل شیشه می لرزه مثل قلب من تو سینه هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تورو می خواد بگین به دیدنم بیاد !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها به من عشق ببخش خلقت زن ماندن درعین عاشقی زیباترین قلب رنگهای تاریخ تولدشما یادمان نرود نیایش پروردگار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|