![]() |
![]() |
|
| «غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند» |
|
هفت سینی ازسروش وسیمرغ وسرو وسیاوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 2:47 بعد از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
سلام متاسفانه اواخرآبان ۸۵ وقتی قراربودمطلبی برای سالگردوبلاگ بگذارم تمام اطلاعات کامپیوترم وهارددیسک وهمه چیزهایی که جمع آوری کرده بودم همه آنها رادرحادثه ای به طورناخواسته ازبین رفت.مامطلبی برای بروزکردن سایت نداشتیم.کامپیوترم دوماه تمام دست این واون چرخیدولی هیچ اثری نداشت.روزاول بهمن وقتی خواستیم کارمان راشروع کنیم.مرگ یکی ازعزیزترین افرادفامیل مثل خواهربرام بودلیلا راازدست دادیم لیلا درجوانی خیلی زود...ازمیان مارفت اینقدربرام ناراحت کننده بودکه حوصله هیچ کاری رانداشتم .دقیقا هفت روزبعدیکشنبه هشتم محرم رضاپدرلیلا رامثل پدربرام می بودبه رحمت خدارفت.خیلی شوکه آوربودخیلی سخت بود.دوماه تمام عزاداری.درتمام این مدت یکبارنشدکه به اینترنت بروم اینقدرافسردگی وغم وناراحتی تمام ...چی بگم. حالا بعدازچهلم این باراومدم .برایم باورنکردنی بوداین همه پیام واین همه ایمیل .به خداباورکنیدچهارماه نشدکه... حالا اینها رامی نویسم ازگریه.. که هیچی ندارم.... هیچی همه چیزراازدست دادم. خداراتوبه کرده بودم که دیگه وبم رابرای همیشه تعطیل کنم .توبه کردم وگفتم وبم رابه خودت سپردم. نظرشماچیست؟آیااجازه می دهیدوبم راهمینجاتموم کنم وچیزی نگذارم؟آیاتوبه رابایدبشکنم؟لیلاشب عیدغدیروقتی بادوستش توخیابون راه می رفت ناگهان ایست قلبی گرفت وچهارده روزدربیمارستان بخش آی سی یو وسی سی یو بستری بود..روزاول محرم برای همیشه رفت..لیلا خیلی دلم تنگه خیلی. هفت روزبعدپدرلیلاآقارضا وقتی درحسینیه نزدیک اذان ظهرقرآن می خواندبعداینکه ختم قرآن راتمام کرد.ناگهان انگارچیزی که ازدوردیده باشدسه بارگفت یاحسین... یاحسین... یاحسین....دستش راروی قلبش گذاشت وجان به جان آفرین تسلیم شد.مثل پدربرام بودی.کجایی آقارضاخدارحمتت کنه.دلم ازدردغم وگریه می پیچه.خیلی... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها به من عشق ببخش خلقت زن ماندن درعین عاشقی زیباترین قلب رنگهای تاریخ تولدشما یادمان نرود نیایش پروردگار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|