![]() |
![]() |
|
| «غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند» |
|
سلام.
باورکنیدوقت نمی کنم وب راآپ کنم.مطلب زیادهست اماوقت کم.ازشماپوزش می خوام.تواین چندروزخیلی سرم شلوغ هست.باورکنیدنمی رسم ولی ازهمه ی شماخیلی ممنونم.این مطلب راگذاشتم تادوهفته ی دیگه میام.خدانگهدار.
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
.به نام او كه در وجودش هيچ شكي نيست تمام سپاس از آن او که غیر از او هيچ کس را صدا نمی کنم گيرم که ديگران را صدا کردم پاسخم را نمی دادند تمام سپاس از آن او که دلم به هيچ کس غير او خوش نيست گيرم که به ديگران دل خوش می کردم نا اميدم کردند تمام سپاس از آن او که کارهايم را خودش رو به راه می کند و پيش اش عزيزم گيرم که امورم را وا می گذاشت به اين مردم خوارم می کردند تمام سپاس از آن او که به من نيازی نداشت ولی گفت: دوستت دارم تمام سپاس از آن او که جوری با من صبوری می کند که انگار هيچ کار سياهی نکرده ام پروردگار من، بهترين من است بهترين چيزی که می شناسم شايسته ترين کس برای پرستش شايسته ترين کس برای سپاس
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 6:17 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 7:3 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 6:17 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها به من عشق ببخش خلقت زن ماندن درعین عاشقی زیباترین قلب رنگهای تاریخ تولدشما یادمان نرود نیایش پروردگار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|