تبليغاتX
فرزند کویر
«غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند»
سلام.

باورکنیدوقت نمی کنم وب راآپ کنم.مطلب زیادهست اماوقت کم.ازشماپوزش می خوام.تواین چندروزخیلی سرم شلوغ هست.باورکنیدنمی رسم ولی ازهمه ی شماخیلی ممنونم.این مطلب راگذاشتم تادوهفته ی دیگه میام.خدانگهدار.

 

گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،‌درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،‌پرسيديم
چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي
بي‌سبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم
خواندني‌ها كم نيست ،‌من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين ،‌شكل سرودن را
در معبر باد ،‌با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ،‌ اما در ميدانها
اينك اندازه ‌ما مي‌خوانيم
ما به اندازه‌ ما مي‌گوييم ،‌ما به اندازه‌ ما مي چينيم
‌ما به اندازه‌ ما مي بوييم ،‌ما به اندازه‌ ما مي روييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي ‌رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،‌كه مي‌بايد ،‌با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش
نبض آدم باشيم
 من و تو حق داريم
 كه به اندازه‌ ما هم شده با هم باشيم
 گفتنيها كم نيست
 
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 

.به نام او كه در وجودش هيچ شكي نيست

تمام سپاس از آن او

که غیر از او هيچ کس را صدا نمی کنم

گيرم که ديگران را صدا کردم

پاسخم را نمی دادند

تمام سپاس از آن او

که دلم به هيچ کس غير او خوش نيست

گيرم که به ديگران دل خوش می کردم

نا اميدم کردند

تمام سپاس از آن او

که کارهايم را خودش رو به راه می کند و پيش اش عزيزم

گيرم که امورم را وا می گذاشت به اين مردم

خوارم می کردند

تمام سپاس از آن او

که به من نيازی نداشت ولی گفت: دوستت دارم

تمام سپاس از آن او

که جوری با من صبوری می کند

که انگار هيچ کار سياهی نکرده ام

 پروردگار من،  بهترين من است

بهترين چيزی که می شناسم

شايسته ترين کس برای پرستش

شايسته ترين کس برای سپاس 


 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 6:17 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 


مادر
 
ای چراغ زندگانی،مادرم
ای امید جاودانی،مادرم
 
ای که شد روشن زتو شبهای من
زان فروغ آسمانی،مادرم
 
تکیه گاهم بود دردامان تو
دامن تو خود جهانی،مادرم
 
سینه ی تو معدن هر راز من
دردلت مهر نهانی،مادرم
 
روی خوبت قبله ومحراب دل
در نماز زندگانی،مادرم
 
خواهم از حق تا که جاویدان شوی
دربهشت جاودانی،مادرم
 
تقدیم به مادر خودم وتمام مادران دنیا


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 7:3 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 6:17 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سایه ها
به من عشق ببخش
خلقت زن
ماندن درعین عاشقی
زیباترین قلب
رنگهای تاریخ تولدشما
یادمان نرود
نیایش پروردگار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
دوستان
دخترميخك
شكوفه هاي هلو
رشدتنهاهدف آفرینش
من دنبال یه دوست پسر میگردم
داستانهای کوتاه فارسی
فانوس(نازآفرین)
نرگسی
یکی ازرهگذران آسمان
سازمان نرهای جیگر
آوارآفتاب
کلاس فلسفه
گنجنامه
فروغ زندگی
عاشقی درپی معشوق
بهانه هایی برای بودن
ازصدای سخن عشق...
گلم....بمان!
آفتاب تنهایی
یادی ازآفتاب
نوای آسمانی
SmallKiss
عشق ماندگار
خیالات قشنگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar