![]() |
![]() |
|
| «غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند» |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 6:16 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
اي خداي ارواح گم گشته اي تويي كه در ميان خدايان گم گشته اي صداي مرا خداوندا! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 7:55 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 5:54 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
من و دریا اولين روزئ كه توراديدم ’فقط برايم يك دوست بودئ . يك همدم برائ پركردن لحظات فراغتم . من با تو و دنيائ قشنگ واژگانت رشد كردم قد كشيدم با تك تك همراهانت همدلئ كردم و ذره ذره ئ وجودت رابا خودم قسمت كردم . تو ناجئ قلب من شدئ در همه ئ شادئ ها و غم ها در كنارم بودئ ومن چه عاشقانه تورا دركنار خود نگه داشتم . زمانئ كه چشم باز كردم تو آمدئ نرم و لطيف بر مژگانم نشستئ . ديدگانم راكم كم مرطوب كردئ و گذاشتئ تا ابرها به كنارئ روند و نور اميد بر زندگئ ام بتابد . اينك كه بعد ازايام شادئ تورا مئ جويم ’ديگر از من رويگردان شده ائ ’ نمئ دانم چرا اما اكنون كه نيازم به نگاهت گره مئ خورد ’ تومصرانه به من مئ گويئ كه راهئ نيست برائ من .
ببار،ببارای باران رحمت،ببارای سبک کننده قلوب غمگین،ببارای اشک نیلی،ببار ای مرواریدغلطان ،باریدی و با طراوشت بارغم هایم را سبک کردی.تو که می دانستی با نوا ختن نی عاشقی چه در درونم ایجاد می شود وتو نواختی و من هم در کنار تو به صدای غم انگیز نی گوش داده و اشک می ریختم.هر چه در درونم بود با صدایی بغض آلود برایت بازگو کردم .اما ...اما تو حرفهای درون من را باور نکردی و با بی تفاوتی تیشه بر بیستونم زدی.دوستت داشتم ودارم هر چند دوست داشتن را بیهوده و مسخره می دانم،عاشقت بودم وهستم هر چند که عاشقی را دردی دوا ناپذیر می دانستم و می دانم.پس ای بهترینم من به همه دردها دچارم، درد دوری .....پس بیا در این وادی دست در دست من بده ومن را تا آسمان همراهی کن. می دانستم وشنیده بودم که عشق در برابر عقل حاکم است. اما باور نمی کردم ولی اکنون که خود عاشق شدم دیدم که چگونه در برابرش تسلیم گشته ام و همه موانع را از سر راهم بر می دارم تا به خواسته دل برسم.چاره عشق فقط وصال است .پس به امید وصال تو هر شب در بستر خواب اشک می ریزم و با دلی شکسته در رازونیازم با پروردگارم وصال یار را خواستارم.که ای خدا اگر وصال یارم ندهی مرا شبی زنده نگذارخدایا،می دانی که با ندادن اوزندگی برایم بی مفهوم است،زندگی رنگ خود را می بازد.ای بهترینم هر جا که هستی لبت خندان ،وسبز باشی همچون بهاران مرا از خاطر مبرکه من نام تو را بامهرو محبت در قلبم حک کردم و هیچ وقت نامت از قلبم بیرون نمی رود.اگر من از این عالم خاکی رخت بستم و رفتم ،اگر یادم کردی ودر خاطرت هوس دیدنم را کردی بیا وبر مزارم بنشین و خاک را از جسم پوسیده من کنار بزن و قلبم را بشکاف وببین در تاریکی وسیاهی قبر یک کلام بر قلبم حک شده که تو را با تمام وجود دوست دارم وبدان من که در خانه جاودان خویش آرامیده ام آرامش چشمانم وغبار قلب پوسیده ام گواه بر دوست داشتن تو بوده وهست ودر آخر، قسم یاد می کنم تو را همیشه در قلبم زنده نگاه دارم.
راهب ، شرمنده، برادرش را بخشيد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مرداد 1385ساعت 5:25 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
دوستان عزیزسلام
این وبلاگ تااطلاع ثانوی
تعطیل می
باشد.نویسنده فعلا
مرخصی است.بنابرفلان
دلیل وفلان دلیل وفلان
دلیل بروزنخواهدشد.
برای دیدن دیگرمطالب
صادرشده ازوبلاگ
وواردشده به وبلاگ به
لینک زیررجوع
کنید.مطالب آپ شده
درلینک زیرموجوداست.
مامجددابه جمع
دوستانمان دراین وب
سایت پیوستیم، شماهم
به دیدن این وب سایت
اینجاکلیک کنید.
ازتمامی عزیزانی که این
وبلاگ رالینک داده
اند،خواهشمنداست که
یالینک راحذف
کنندویااگردوست
نداشتنداین لینک
رابگذارند.
خدانگهدارهمگی
شمادوستان وآشنایان
وعلاقمندان به وبلاگ
فرزندکویرکه تااین لحظه
ماراهمراهی کرده اید
ونظرات سازنده ومفیدی
داده اید.
خداوندیارونگهدارهمه ی
شماباشد.
خداپشت وپناهتان.
موفق باشید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 4:47 قبل از ظهر توسط فرزندکویر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
سایه ها به من عشق ببخش خلقت زن ماندن درعین عاشقی زیباترین قلب رنگهای تاریخ تولدشما یادمان نرود نیایش پروردگار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|