تبليغاتX
فرزند کویر
«غم این خفته ای چند،خواب درچشم ترم می شکند»


در روزگاراني ، در شهر باستاني  ((افكار)) ، دو مرد عالم و دانشمند زندگي مي كردند كه هر يك ،دانش ديگري  را تحقير  مي كرد و منفور مي شمرد . يكي از آن دو ،خدا را انكار مي كرد و ديگري به او ايمان داشت .
 
روزي آن دو  دانشمند ،يكديگر را در بازار ديدند و در ميان پيروان خود در مورد وجود و عدم وجود خدا به گفتگو و جدال پرداختند . پس از ساعت ها مجادله ،از هم جدا شدند.
 
همان شب، مردي كه منكر خدا بود به معبد رفت ، زانو زد و به تضرع و زاري از خدا خواست تا عصيان گذشته او را ببخشد.
و همان ساعت ، مرد ديگر كه به خدا ايمان داشت كتاب هاي مقدس خويش را به آتش كشيد ، زيرا كافر شده بود.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 7:50 بعد از ظهر  توسط فرزندکویر | 


در سینه ات نهنگی می تپد
اینکه مدام به سینه ات می کوبد قلب نیست ، ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس،اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!
آدم ها ،ماهی ها را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه .اما ماهی وقتی در دریا شناور شد، ماهی است و قلب وقتی  در خدا غوطه خورد،قلب است.هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد ،تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری ؟و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلبی خلاصه می شود و آدم قانع.
این ماهی کوچک ،اما بزرگ خواهد شد و این تنگ ،تَنگ خواهد شد و این آب ته خواهد کشید.
تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی وکاش نقبی می زدی از تُنگ سینه به اقیانوس .کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی .کاش...
بگذریم...
دریا و اقیانوس به کنار ،نامنتها و بی نهایت پیشکش.
کاش لااقل آب این تنگ را عوض می کردی.این آب مانده است و بو گرفته است و تو می دانی آب هم که بماند می گندد.آب هم که بماند لجن می بندد.و حیف از این ماهی که در گل ولای بلولد و حیف از این قلب که در غلط  بغلتد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:12 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 

تقدیم به پدرم وخواهرانم وخاله خوبم ودیگرمعلمان عزیزاین دیار


که من با تو همه‏ی رنگ‏های این سرزمین را آشنا می‏بینم.
با تو دریا با من مهربانی می‏کند.
با تو من در هر شکوفه می‏شکفم.
با تو من بودن را، زندگی کردن را، شوق را، زیبایی را
مهربانی پاک خداوندی را می نوشم.
و بی تو ...هیچم
لحظاتتان سر شار از زیبایی..


 
 
 
باز همراه شما....
 
 

 
 
در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

و بگویند خدا

خالق زیبایی

و سراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

دانایی زیبایی

و به خود می خواند

جنتی دارد نزدیک، زیبا و بزرگ

دوزخی دارد- به گمانم -

کوچک و بعید

در پی سودایی ست

که ببخشد ما را

و بفهماندمان

 
ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست
 
 

 

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را با عشق

علم را با احساس

و ریاضی را با شعر

دین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

لای انگشت کسی

قلمی نگذارند

و نخوانند کسی را حیوان

و نگویند کسی را کودن

و معلم هر روز

روح را حاظر و غایب بکند

و به جز از ایمانش

هیچ کس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشوند چون انبار

قلب خالی نشود از احساس

درسهایی بدهند

که به جای مغز،دلها را تسخیر کند

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هر کسی حرف دلش را بزند

غیر ممکن را از خاطره ها محو کنند

تا،کسی بعد از این

باز همواره نگوید:"هرگز"

و به آسانی همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن و برگشتن از قله کوه

و عبادت را در خدمت خلق

کار را در،کندو

و طبیعت را در جنگل و دشت

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم:

عدل

آزادی

قانون

شادی...

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق وآگه و آدم شده ایم


در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

به زبانی ساده

شعر تدریس کنند

و بگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

شاعر:زنده یاد مجتبی کاشانی
 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط فرزندکویر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سایه ها
به من عشق ببخش
خلقت زن
ماندن درعین عاشقی
زیباترین قلب
رنگهای تاریخ تولدشما
یادمان نرود
نیایش پروردگار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
دوستان
دخترميخك
شكوفه هاي هلو
رشدتنهاهدف آفرینش
من دنبال یه دوست پسر میگردم
داستانهای کوتاه فارسی
فانوس(نازآفرین)
نرگسی
یکی ازرهگذران آسمان
سازمان نرهای جیگر
آوارآفتاب
کلاس فلسفه
گنجنامه
فروغ زندگی
عاشقی درپی معشوق
بهانه هایی برای بودن
ازصدای سخن عشق...
گلم....بمان!
آفتاب تنهایی
یادی ازآفتاب
نوای آسمانی
SmallKiss
عشق ماندگار
خیالات قشنگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar